رفتن به بالا

مطالب روز جامعه افغانستان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶
  • السبت ۳ جماد أول ۱۴۳۹
  • 2018 Saturday 20 January

«محمد سرور رجایی» شاعر، نویسنده و کارشناس فرهنگی افغانستانی طی یادداشتی به زندگی پربار مادر شهید عبد‌العلی مزاری و کمبود و کاستی‌های جامعه فرهنگی افغانستان برای گرامیداشت تاریخ سازان افغانستان پرداخت. در این یادداشت آمده است: پس از خبر درگذشت مادر گرامی شهید «عبدالعلی مزاری» آن بود که بسیاری از شخصیت‌‏های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، نهادها […]

«محمد سرور رجایی» شاعر، نویسنده و کارشناس فرهنگی افغانستانی طی یادداشتی به زندگی پربار مادر شهید عبد‌العلی مزاری و کمبود و کاستی‌های جامعه فرهنگی افغانستان برای گرامیداشت تاریخ سازان افغانستان پرداخت.

در این یادداشت آمده است: پس از خبر درگذشت مادر گرامی شهید «عبدالعلی مزاری» آن بود که بسیاری از شخصیت‌‏های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، نهادها و گروه‌‏های دانشجویی و مردمی با انتشار پیام‏‌های تسلیت و همدردی، یاد آن مادر مهربان را گرامی داشتند.

هر کسی به اندازه ارادت خویش القاب بسیاری چون، مادر صبور عدالت‏خواهی، مادر مقاومت و پایداری، نمونه بردباری و ده‌‏ها القاب دیگر که به حق شایسته آن بانوی بی‏‌بدیل تاریخ معاصر افغانستان بود، به احترام ایشان نوشتند و به روح ایشان هدیه کردند.

هیچ یادم نمی‌‏رود ۳ یا ۴ سال پیش بود که به بهانه گرامی‏‌داشت فاجعه افشار، با جمعی از دانشجویان افغانستانی دانشگاه‏‌های تهران حضور ایشان رسیدیم. با تمام ناتوانی جسمی که داشت به حرف‏های فرد فرد دانشجویان گوش داد.

آن روز خاطره‏‌ای از روزهای غریب غرب کابل را بازگو کردم، صبوری ایشان بی‌‏تابم ساخته بود و با بغض ادامه ‏خاطره را گفتم، برای من و همراهانم صبوری توأم با مهربانی ایشان حیرت آور بود.

با آن که ایشان در زندگی به درازای یک قرن، مصیبت‌ها و رنج‌های زیادی را تجربه کرده بود، اما همچنان استوار بود.

ایشان با افتخار در دوران جهاد که در آن، در فاصله بسیار کوتاهی شاهد شهادت ۳ تن از نزدیکترین عزیزانش، شوهرش «حاجی خداداد» و پسرانش «حاجی محمدنبی» و «سلطانعلی» بود، عبور کرده بود.

آنگاه با حمایت و هدایت از شهید عبدالعلی مزاری در به ثمر نشاندن جهاد اسلامی افغانستان متحمل سختی‏‌های بی‏شماری شد، که درد جانکاه مهاجرت و بی‏‌وطنی یکی از آن‏ها بود.

اما شاهد بودیم که هیچ یک از مصائب تاریخی روزگار نتوانست، صبر و شکیبایی ایشان را درهم شکند.

در دوران مقاومت اگر چه شهادت فرزند بزرگوار ایشان، شهید «عبدالعلی مزاری»، آن بانوی بی‏‌بدیل روزگار ما را زمین‏‌گیر و ناتوان ساخته بود، اما عظمت روح بلندش همواره روحیه بخش ارادت‏مندان آستانش بود.

مادر بزرگوار شهید عبدالعلی مزاری حالا به رحمت حق پیوسته است. مادری که با مناعت طبع مثال زدنی سال‏‌های سال در یکی از خانه‏‌های محقر شهر قم زیست و آه هم نکشید.

مادری که هیچگاه نخواست از جایگاه بلندی که داشت، بهره‌ برداری‌‏های سیاسی، ابزاری و … بکند. مادری که حالا بعد از مرگش خیلی‏‌ها در صفحات اجتماعی و گروهشان، یا در پیام‌‏های کوتاه و درازشان فریاد می‌‏زنند که مادر شهید استاد عبدالعلی فلان بود و بهمان بود.

بغضم می‏‌گیرد، می‏‌خواهم بغضم را برای آنهایی که به گواهی دست نوشته‏ و پیام‏‌هایشان بسیار خوب مادر دلسوخته تاریخ پر از رنج ما را می‏‌شناختند بنویسم.

از این که من و امثالم، برادرم، خواهرم و فرزندانم جایگاه ماندگار و نقش محوری مادر شهید عبدالعلی مزاری را در دوران جهاد و مقاومت نمی‏‌شناسند، متاسفم.

من نه، که تاریخ شما را مسئول چنین کاری می‏‌داند که می‏‌شناختید و کاری نکردید.

هیچ یادم نمی‏‌رود وقتی مسئول یکی از کتابخانه‏‌های بزرگ شهر کابل با غرور گفت: «ما موفق شدیم تا حالا ۶۰ هزار کتاب را ثبت کنیم» و من سریعاً پرسیدم که در بین این ۶۰ هزار چند عنوان کتاب درباره تاریخ جهاد ما ثبت شده است؟

با ناباوری گفت: «آمارش به ۲۰ عنوان هم نمی‏‌رسد» سکوت کردم. درد اصلی ما همین است که به داشته‌‏های ارزشی، جهادی و تاریخی خود توجه نداریم.

گنج‏‌های تاریخی خود را نمی‏‌شناسیم. حالا که چنین گنجی را با دستان خود به خاک سپرده‏‌ایم، می‏‌خواهم از شما بپرسم، آیا تاریخ سربلند جهاد و مقاومت ما نمونه دیگری با این ویژگی که یک تاریخ بود، دارد؟ در این سال‏ها آیا کسی به سراغ ثبت خاطرات ایشان رفته است.

باید بپذیریم که ما مردمان ناسپاسیم، نسبت به سرنوشت و تاریخ خود بی‌‏اعتناییم، نسبت به ارزش‌‏های خود بی‌‏اعتناییم.

کاش می‏‌دانستم که این مادر بردبار تاریخ معاصر ما، غم «سلطان‏علی» و حاجی «محمدنبی» را چگونه باور کرد. کاش می‌‏دانستم که چگونه با شهادت استاد عبدالعلی مزاری کنار آمد.

کاش می‏‌دانستم در روزگارانی که شهید استاد عبدالعلی مزاری در زندان ساواک در تهران به عنوان یک روحانی مبارز شکنجه می‏‌شد، مادر صبورشان کجا بودند. آیا خبر داشتند؟

کاش می‏‌دانستیم که در این سال‏‌های سخت چه کسانی برای گرفتن عکس یادگاری به ایشان سرمی‏‌زدند، یا چه کسانی می‌‏رفتند که سر بر قدم‏‌های ایشان بگذارند.

کاش خاطرات تاریخی این مادر صبور ثبت شده باشد.اگر ثبت نشده باشد، تاریخ ما سخت زیان دیده‏ است.

اخبار مرتبط



وعده گاه مسئولین

روز شمار عنوان وعده
26
روز مانده
سالروز خروج ارتش سرخ از خاک افغانستان
440
روز مانده
ریاست جمهوری افغانستان

اخبار تصادفی